تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نويسنده : صدیقه

یوسف می دانست که تمام درها بسته اند، اما به خاطر خدا به روی تمام درهای بسته دوید 

و همه درهای بسته به رویش باز شد...

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند تو هم به خاطر خدا به روی تمام درهای بسته بدو چون

خدای تو و یوسف یکیست.


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | نويسنده : صدیقه

مادرم...

تمام زندگیم درد می کند..

دلم کمی نوازشهایت را می خواهد

دغدغه روزمره ام بودن توست..

نفس کشیدنت..

ایستادنت..

خندیدنت..

"مادرم"

تو باشی و "خدا" 

دنیا برایم بس است

http://nokhbeghan.ir/i/attachments/1/1353495735949193_large.jpg


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۳٠ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

 

خدایا

آغوشت را امشب به من می دهی؟

برای گفتن چیزی ندارم، اما برای شنفتن حرفهای تو گوش بسیار...

می شود من بغض کنم، تو بگویی مگر خدایت نباشد که تو این گونه بغض کنی...

می شود من بگویم خدایا...

تو بگویی: جان دلم...

می شود بیایی؟

تمنا می کنم تو را..


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٤ | ٩:٤۸ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

خدایا

به که واگذارم می کنی؟

به سوی که می فرستی ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان تا از من ببرند و روی برگردانند؟

یا به سوی غریبه و غریبه گان تا با دیدنم گره در ابروان خویش بیفکنند و مرا از خویش برانند؟

یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟

می خواهی من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که تو را دارم تویی که خدای منی

ای همدم سختی هایم

ای فریاد رس غصه هایم

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات

ای مونس و مامن و یارم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی

ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه غربت و خستگی

تو پناهمی

دار و ندارمی تمام امیدمی

ببخش خدا

باز هم کمکم کن مثل همیشه


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٥ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

یا امام رضا(ع)
در دبستانهای جهان زنگ خفت به صدا درآمده است
آهو این بار از تونلهای مخوف مترو
از سالن ترانزیت فرودگاهها
از عرشه بزرگ کشتیها
از تابلوهای ۱۲۰ متری تبلیغاتی
از کشتزارهای نئون
از بزرگراه مرکزی پایتخت به حرمت گریخته است
قاره ها در تصرف سیاه سرفه سیاستمداران رنج می کشند
شکارچی سیاست با بمب اندازهای وظیفه شناس
این بار شفاعتت را انکار کرده است.
حالا این چشمان خشکیده آهوست
از پشت پنجره هواپیماها و زندانها
از پشت لنز دوربینها و شیشه اتوبوسها
این صدای معصومانه آهوست
مدفون در هیاهوی تبلیغ پفکها
خودروها
سسها و بانکها
این قالب در رهن مانده آهوست
که هنوز هم به عشق شفاعت تو می تپد
حالا صداکن
آهوی سرگردان در قفس باغ وحشها
آهوی غرق شده در شیشه الکل آزمایشگاهها
آهوی تاکسیدرمی شده درموزه های حیات وحش را...


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٩ | ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

خدای من ...
تو میدانی .............خوب میدانی که امیدم ! ....تکیه گاهم ! .... تویی ........ تنها خود وجود سرشار از مهرت ست ...
خدای من ...
تو ضعف های روح مرا می دانی ... تو محدودیتهای روح و جان مرا می دانی ... تو تاب تحمل دل پر شورم را میدانی ... تو خالق منی ! ... تو آفریننده ی این تن و روحی ! ... پس یقین دارم که ! ... تو بر همه حالات و روحیات من آگاهی مهربانا ...
بزرگوارا ...
تنها تویی که بر روح و روانم ... بر همه جزییات زندگی ام واقفی ...
خدایا ...
از تو می خواهم خودت با دستان سرشار از عشقت ... با مهربانی بی حد و کرانت ... بهترین ها را برایم به ارمغان بیاوری ...
بهترین هایی که با بودنشان آرامشی ژرف در روح و روانم راه یابد .
بهترین هایی که با حضورشان.....باعث شوند که عشق تو را بچشم ...... و آرامشی همیشگی از آنم شود .
خدای مهربان من ...
غیر از تو که را دارم ؟! ...
غیر از تو کیست که عنایت و توجه اش به من همیشگی باشد ؟! ...
غیر از تو مهربانی ، بزرگی ، بخشنده ای برای من نیست ....... برای من نیست ..... برای من نیست ...... دریاب این را بزرگوار خوب من ....... دریاب ای همه امیدم .....
با یاد تو زنده ام ...... با یاد توست که لحظه لحظه قلبم می تپد .... با امید به مهر توست !
پس بر من رحم کن !
میدانی که بیش از پیش به تو نیازمندم ....
محتاج آن عشق بی حساب .....
محتاج آن مهر بی حد ....
محتاج آن لطف بی کرانم !


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٩ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

پناهم میدهی آیا؟

دستانم را که به ریسمان محکم نام تو گره می زنم

احساس تلخ سقوط در دلم محو می شود.

تو بگو چقدر با نام تو فاصله گرفتم؟

می دانم....دور شده ام خیلی زیاد به وسعت تمام ثانیه ها....دقیقه ها....ساعتها و روزهایی که غفلت کردم دامان پر مهر تو را رها کردم و محو زیباییهای دنیا شدم و گم کردم تو را و گم شدم در این بازار پر همهمه دنیا

و حالا پس از گذشت  روزهای از دست رفته باز گشته ام


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٩ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نويسنده : صدیقه

زندگی

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی


برچسب‌ها: