تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

سال نو می شود، زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به رنگ در می آیند و گلها لبخند می زنند، و پرنده های خسته بر میگردند و در این رویش سبز دوباره من....تو.....ما..کجا ایستاده ایم؟ سهم ما چیست؟ نقش ما چیست؟ ای زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد.

سال١٣٩٠ مبارک


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٢٢ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نويسنده : ریحانه

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنیمت بشمار، شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد..

      ************************************************************

باد می وزد

می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی تصمیم با توست.

*********************************************

بیا لبخند بزنیم، بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

**************************************

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد.

**********************************************

کسی را که امیدوار است، هیچ گاه نا امید نکن

شاید امید تنها دارایی او باشد.

*****************************************

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند.

***************************

برای آنان که مفهوم پرواز را نمی فهمند،

هر چه بیشتر اوج بگیری، کوچکتر می شوی.

****************************************

من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد،

وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم.

******************************************

اگر تنهاترین تنهایان شوم، باز خدا هست،

او جبران همه نداشتنهای من است.

*******************************

درد من حصار برکه نیست،

درد من زیستن با ماهیانی است که حتی فکر دریا به ذهنشان خطور هم نکرده.

****************************************************************

چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن،

و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن،

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

********************************************

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ | ٦:۳٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

آموزنده...

پیرمرد 75 ساله عصا زنان خود را به طبقه پنجم ساختمان نیمه کاره اش رساند، از آن بالا نگاهی پر حسرت به زمین بایر همسایه انداخت، آهی از نهاد کشید و با افسوس گفت: ای کاش این زمین هم مال من بود تا با آن یک ساختمان می ساختم و تا آخر عمر با اجاره هایش به خوبی زندگی می کردم.


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

در دهکده ای پسرک مردم آزاری زندگی می کرد. تمام اهالی آنجا از دست او کلافه شده بودند. تا این که یک روز پدر پسرک از او خواست تا هر بار که کسی را از خودش آزرد یک میخ در تکه چوبی فرو کند، پسرک این کار را کرد بعد از چند روز پدر پسر از او خواست سعی کند تکه میخ های کمتری در چوب فرو کند و هر بار که کسی را از خود خشنود ساخت یکی از میخ ها را از چوب بردارد، بالاخره یک روز پسر پیش پدر رفت و گفت


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٩ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

امام و دنیای دنیا پرستان

ای دنیا! از من دور شو، به خدا سوگند اگر شخصی دیدنی بودی حدود خدا را بر تو جاری می کردم به جهت بندگانی که آنها را با آرزوهایت فریب دادی، و ملت هایی که آنها را به هلاکت افکندی، و قدرتمندانی که آنها را تسلیم نابودی کردی. از برابر دیدگانم دور شو، به خدا سوگند چنان نفس خود را به ریاضت وا دارم که به یک قرص نان هرگاه بیابم شاد شوم و به نمک به جای نان خورش قناعت کنم، آیا سزاوار است که چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند و گله گوسفندان پس از چرا کردن به آغل باز گردند و علی نیز همانند آنان از زاد و توشه ی خود بخورد و استراحت کند؟ چشمش روشن باد! که پس از سالیان دراز چهارپایان رها شده و گوسفندان را الگو قرار دهد!!!!

(نهج البلاغه، نامه 45)


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٩ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

نامه ی زیبای امام علی (ع) به امام حسن(ع)

انسان و حوادث روزگار

از پدری فانی، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگی را پشت سر نهاده که در سپری شدن دنیا چاره ای ندارد. مذمت کننده ی دنیا، مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده ی فردا، به فرزندی امیدوارند که از او چیزی به دست نمی آید، رونده ی راهی که به نیستی ختم می شود، در دنیا هدف بیماری ها، در گرو روزگار، گرفتار دنیا، سودا کننده ی دنیای فریبکار، وام دار نابودی ها، اسیر مرگ، هم سوگند رنج ها، هم نشین اندوه ها، آماج بلاها، به خاک در افتاده ی خواهش ها، و جانشین گذشتگان است.

پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر و چیرگی روزگار، و روی آوردن آخرت مرا از یاد غیر خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است و مرا به حقیقتی رساند که دروغی در آن راه ندارد.

و تو را دیدم که پاره ی تن من، بلکه همه ی جان منی، آن گونه که اگر آسیبی تو را رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم و نامه ای به تو نوشتم تا تو را در سختی های زندگی رهنمون باشد، حال من زنده باشم یا نباشم.

(نهج البلاغه، نامه 31)


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۸ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

اگر به آنچه که می خواستی نرسیدی، از آنچه که هستی نگران نباش. (امام علی ع)

 

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم به اخبار گوش می دهم:

دونده ای را درپارک به کتک گرفته اند.

دیوانه ای کودکی را به ضرب گلوله مجروح ساخت.

رسوایی تازه ای برای دولت پیش آمده.

نبرد قومی جدیدی در کشور شکل گرفته.

نظام قضایی فرتوت ما باز هم دسته گلی به آب داده.

در زندانهای مملو از زندانی قیام دیگری در حال شکل گیری است.

آری همه اینها را می شنوم ولی باز هم صبحانه ام را می خورم لباسهایم را می پوشم وبا عزمی تازه در حالی که زره خوش بینی و امید به تن کرده ام مشتاقانه به دیدار جهان می شتابم. می دانم به چشم بد بینان ممکن است ساده لوح به نظر آیم اما اعتقاد دارم عاقلانه تصمیمی که می توان گرفت همین است.

(بوسکالیا،نویسنده آمریکایی)

 

انسان خوشبخت کسی است که حوادث را با تبسم پاسخ دهد.

(مترلینگ، نویسنده بلژیکی)

 

شاید دنیا آن مجلسی نباشد که در آرزویش بودی، ولی حالا که دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص.

شکسپیر، شاعر و نویسنده انگلیسی)

 

اگر ثروتمند نیستی، مهم نیست بسیاری مردم ثروتمند نیست. اگر سالم نیستی، مهم نیست، هستند کسانی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند. اگر زیبا نیستی، مهم نیست، برخورد درستی هم با زشتی وجود دارد. اگر پیر هستی مهم نیست، همه با چهره پیری مواجه می شوند. اگر تحصیلات عالی نداری، با کمی سواد هم می توان زندگی کرد. اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم مربوط به تعداد معدودی انسان هاست. خدایا اندیشه مرا در سطحی پایین نیاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک مرا به زمین بزند.

(گوته، شاعر آلمانی)

 

خدا را به خاطر معلولیت هایم شکر گذارم زیرا به وسیله آن ها بود که توانستم خودم، تواناییهایم و خالقم را بیابم. (هلن کلر، نویسنده نابینای آمریکایی)

 

مال و مکنتی ندارم، تنها سرمایه من روح شاد من است. (هلن کلر، نویسنده آمریکایی)

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٦ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

مردم اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است با خبر بودید، از خانه ها کوچ می کردید، در بیابان ها سرگردان می شدید، وبر کردارتان اشک می ریختید و چونان زنان مصیبت دیده برسر وسینه می زدید و سرمایه خود را بدون نگهبان و جانشین رها می کردید و هر کدام از شما تنها به کار خود می پرداختید و به دیگران توجهی نداشتید. افسوس، آنچه را به شما تذکر دادند فراموش کردید گویا عقل از سرتان پریده و کارهای شما آشفته شده است.

نهج البلاغه (خطبه 116)


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٥ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

در شگفتم از متکبری که دیروز نطفه ای بی ارزش، و فردا مرداری گندیده خواهد بود و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده ها را می نگرد و در وجود خدا تردید دارد و در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار می کند در حالی که پیدایش آغازین را می نگرد.

نهج البلاغه (حکمت 126)


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٥ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. همانا عفیف پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست.

نهج البلاغه (حکمت 474)


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/٥ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند. مسجد های آنان در آن روزگار آباد اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم می باشند،که کانون هر فتنه و جایگاه هر خطاکاری اند هر کس از فتنه ها برکنار است او را به فتنه بازگردانند که خدای بزرگ می فرماید: به خودم سوگند بر آنان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند.

نهج البلاغه (حکمت 369)


برچسب‌ها: