تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٢٩ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

این جملات عمیق و پر معنا را به یاد داشته باشیم

دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است


دائم شکر گذار خدا باشیم که: شاید بدترین شرایط زندگی ما، برای دیگران آرزو باشد

دوستی مدتش مهم نیست، دوامش مهمه؛ دوری و نزدیکیش مهم نیست، یادش مهمه

هر کسی چیزایی رو که شما میگین میشنوه، ولی دوستان به حرفهای شما گوش میدن، اما بهترین دوستان حرفایی رو که شما نمیگین میشنون

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو میزند و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست

اینکه ما گمان میکنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم

میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است، آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد

به ندرت به آنچه که داریم می اندیشیم، در حالی که پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد، دکتر گفت: به فلان سیرک برو، آنجا دلقکی هست انقدر می خنداندت تا غمت یادت برود، مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!

اشتباهات انسان در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صحابخانه!

ما همواره کارهای احمقانه ی را که انجام داده ایم به نام تجربه به رخ دیگران میکشیم

فقط با دوست میتوان قهر کرد، غریبه ها ناز ما را نمیکشند

تجربیات یک انسان شکست خورده با ارزش تر از موفقیت های یک انسان بی تجربه است

خطاها همیشه در همسایگی حقیقت زندگی میکنند، به همین دلیل فریبمان میدهند

قطعا خاک و کود نیاز است تا گل سرخ بروید، اما گل سرخ نه خاک است و نه کود!!!

برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در انتهای کمال، بنگر که چگونه میافتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند و از آنها غولی بوجود میآورند که نامش تقدیر است! جالبه

همیشه پس از گریه های عمیق، روح ها لبخند میزنند، درست همچون رنگین کمان، که لبخند آسمان پس از باران است

بگو ای دل در این فردا چه داری، چه میخواهی که در این صحرا بکاری، چه فرقی داشت امروز، دیروز ، که یک عمر است فردا میشماری؟

منبع: گروه تاجریان


برچسب‌ها:

تاريخ : ۱۳٩٠/٢/۱٥ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

 

داستان من و خدا

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد . می توانست ، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد . هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت . هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد .
اما من ! هرگز حرف خدا را باور نکردم ، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم . چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز ، تا صدای خدا را نشنوم . من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٥ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نويسنده : ریحانه

درد دل با امام زمان(عج)

تو را با صاحب زمان صدا میزنیم اما باورمان ان است که یتیم زمانه ایم
تو را گل خوشبوی نرگس مینامیم اما دریغ که چشم و گوش و دل مان حتی برای ثانیه ای عطر حضورت را

احساس نکرده است
تو را...فقط با نام هایت میشناسیم
ای تنها پناه لحظه های تنهایی و بی پناهی مان
ما را ببخش که هراز گاهی که درمانده می شویم و تو را وسیله قرار قرار می دهیم برای استجابت

دعاهایمان  نهایت منتظر بودن مان در این خلاصه میشود که دعا می کنیم
"ولا تنسا ذکره و انتظاره و الایمان به وقوه الیقین فی ظهوره و الدعا له و الصلوه علیه"
می بینی اقایم؟
حتی برای به یاد داشتنت هم باید دعا کنیم باید دعا کنیم تا به تو ایمان بیاوریم
شرمنده ایم که باید بگوییم
تو را گم کرده ایم
و البته تنها افتخارمان همین است که گمشده ی کوی یوسف زهرایی!این بار یوسفی گم نگشته پس برایمان

دعا کن تا برای فرج خودمان دعا کنیم
تا بدانیم بر سر سفره ای که مدتهاست ریزه خوار انیم هنوز صاحب خانه نیامده است
تا بفهمیم از بی گناهی ما نیست که بلایی نمی اید .گناه ما این است که "و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم"را

فراموش کرده ایم .
مولای من
دعا کن تو را با وجود تمام بد عهدی هایمان صدا بزنیم و مقیم کوی انتظارت شویم که تو بر ما از خودمان
مشتاق تری


برچسب‌ها: