تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

در دهکده ای پسرک مردم آزاری زندگی می کرد. تمام اهالی آنجا از دست او کلافه شده بودند. تا این که یک روز پدر پسرک از او خواست تا هر بار که کسی را از خودش آزرد یک میخ در تکه چوبی فرو کند، پسرک این کار را کرد بعد از چند روز پدر پسر از او خواست سعی کند تکه میخ های کمتری در چوب فرو کند و هر بار که کسی را از خود خشنود ساخت یکی از میخ ها را از چوب بردارد، بالاخره یک روز پسر پیش پدر رفت و گفت


که تمامی میخ ها را برداشته پدر از شنیدن این جمله خوشحال شد و گفت که کار خوبی انجام دادی ولی سطح چوب را نگاه کن دیگر صاف نیست آزردن انسانها هم میخی را در قلب آنان فرو می کند ممکن است با عذر خواهی میخ را در آوری اما جای زخم همچنان باقی می ماند.


برچسب‌ها: