تاريخ : ۱۳٩٠/۱/۱٠ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نويسنده : صدیقه

مناجات دکتر علی شریعتی

مثل هر آدم ضعیفی که در سختی ها بیش تر  به یاد خدا می افتد و در پی کسی بیشتر می فهمد که خدا، تنها کس هر کسی است خدا را به روشنی و صراحت صبحی که دارد در برابر چشمان منتظرم طلوع می کند، حس می کنم، می بینم، دست های لطیف و حمایتگرش را بر روی شانه هایم لمس می کنم و از این همه لطف و مهر که به این بنده حقیر و بی ارج ارزانی داشته، غرق هیجان و خجلتم.

خدایا! چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد، از همه رنجهایم با غم و اندوه به تو پناه بردم و حال با تمام وجود به تو پناه می برم مرا از رنج چه غم که تو را دارم، مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم.

مهربانم! لحظاتی بود که خنده و گریه را به هم پیوستم...خندان گریستم، لحظاتی که تنهایی بر وجودم چنگ انداخته بود و رنج توان از قدمهایم می گرفت زمین خوردم با یادت برخاستم و ادامه دادم، لحظاتی که هیچ پناهی را نمی یافتم و هیچ همراهی نبود، به تو پناه بردم، لحظاتی که دلم را مملو مهرت و ذهنم را سرشار یادت کردم و آن زمان  آرامش یافتم.


برچسب‌ها: